Episode Details

Back to Episodes
نجات تنها از طریق فیض

نجات تنها از طریق فیض

Episode 32 Published 4 years, 1 month ago
Description
کار، یکی از جنبه های هویت ما انسان‌هاست. با کار خود چه کامیابی و موفقیت، و چه شکست و فلاکت را حاصل می‌کنیم. کار ما به ارزش ما نیز ارتباط پیدا می‌کند. اگر مشغولیت من زیاد باشد من شخصی مهم‌تر به نظر می رسم، یا اگر کاری برای انجام دادن نداشته باشم، خودم را شخصی نامفید و بی کفایت تلقی می کنم. و از همه مهمتر کار به ادامه حیات و نانی که می خوریم ارتباط پیدا می کند، چنانکه شاعر عزیز ملک الشعرای بهار می فرمایند:” برو کار می‌کن مگو چیست کار/ که سرمایه جاودانیست کار“


گاهی با خود فکر می کنیم باید کاری بهتر و بیشتر انجام می‌دادیم، به همین خاطر احساس پشیمانی و شرمندگی می کنیم، و گاهی نیز با احساس غرور تمام دستاوردهای خود را به توانایی ها و کارهای خود ارتباط می‌دهیم.اما سؤال اینجاست که آیا همیشه این کارهای ما می توانند کافی باشند؟ آیا حقیقتا این کارهای من هستند که ارزش واقعی من را مشخص می‌کنند؟ و یا آیا همیشه من می توانم به توان خود و کارهای خود اعتماد کنم؟مخصوصا در زمینۀ مذهب و ارتباط با خدا، در امر تحقق انتظارات او، اینطور به نظر می‌رسد که همیشه تمام کارهای خوب من و تلاش من در انجام مراسم ها، کامل به نظر نمی رسند. مثل اینکه دائما چیزی هست که نتوانسته‌ام آن را به درستی انجام دهم و یا در کل آن را فراموش کرده ام، در نتیجه خودمان را شخصی تقصیرکار و ناکافی در چشمان خداوند می دانیم.کار به این دلیل بخشی از هویت ما را تشکیل می دهد که خدا اینچنین ما را طراحی کرده است. خدای ما خدایی‌ است که برنامه ریزی می کند، تصمیم می گیرد و کاری را انجام می دهد و کارهای او تماما نیکو و کامل و سرشار از رحمت هستند. و او ما را به صورت خود آفریده است و کتاب مقدس می گوید: او کارِ زمین را به انسان سپرد تا آن را مراقبت و نگه‌داری کند و در پرورش آن نقش داشته باشد. (پیدایش ۱۵:۲)

عمل او (انسان) عملی تاثیرگذار است. چه با یک عمل فداکارانه می تواند جان یک نفر را از مصیبت نجات بخشد و چه با یک عمل متکبرانه و سودجویانه زندگی کسی را به نابودی بکشاند. در آنچه می کند قدرتی نهفته است.وقتی آدم و حوا در باغی که خدا به آنها سپرده بود بسر می‌بردند، اعمالی بسیار نیکو و کامل در حضور خدای خود داشتند. آنها در حیات و سلامتی بی عیب و نقصی قدم برمی‌داشتند، بدور از هر ناآرامی و تنش. تا اینکه یک روز با یک عمل که برخاسته از فکری متکبرانه و طغیانگر بود، از انتظار خدا پا فراتر گذاشتند و قانون نیکوی خدا را شکستند و در نتیجه ناآرامی، خجالت و مرگ را برای خود و تمامی نسل خود به ارمغان آوردند.از این عمل به بعد چهرۀ نیکو و کامل انسان که به صورت خدا آفریده شده بود، خدشه دار گشت. انسان که در حیات می‌زیست، از آن عمل به بعد دیگر در مرگ قدم بر می‌داشت. آنچه که در حیات با خدا از او سر می زد: محبت، خوشی، سلامتی، نیکویی، فروتنی، پایداری، وفاداری و پرهیزکاری[1] بود که رابطه او را با خدا در صلح نگه می داشت چرا که خدا را پسند می‌آمد و از آنها خشنود می‌شد و انتظارات او را تحقق می‌بخشید و این همان نمایان کردن چهرۀ خدا بود.اما آنچه که او در مرگ تولید می کرد: بی‌عفتی، ناپاکی، و هرزگی؛ بت‌پرستی و جادوگری؛ دشمنی، ستیزه‌جویی، رَشک، خشم؛ جاه‌طلبی، نفاق، دسته‌بندی، حسد؛ مستی، عیاشی و مانند اینها.[2]

در واقع او چهرۀ حقیقی خود را که به شباهت خدا بود از دست داد. او به گودالی سقوط کرد که انتهای آن نابودی بود و هیچ قدرتی برای خلاص شدن از آن را نداشت. گودالی بی نور و تاریک پر از ترس و عدم امنیت.بنابراین انسان قدرت خود را برای خشنود ساختن خالقِ خود از دست داد. با وجود اینکه اثراتی از نیکویی خدا در او باقی ماند، اما حتی آن نیکویی‌ها هم می توانستند مورد سوءاستفادۀ شرارت درونشان قرار گیرند.  پولس، رسولِ عیسی مسیح در رساله خود به کلیسای روم چنین می گوید:” امّا گناه با سوءاستفاده از این حکمِ شریعت، فرصت یافت تا هر نوع طمع را در من پدید آورد. زیرا جدا از شریعت، گناه مرده است.” (رومیان ۸:۷)و در چند آیه جلوتر چنین وضعیت خود را شرح میدهد:” ما می‌دانیم که شریعت روحانی است، امّا من انسانی نفسانی‌ام و همچون برده به گناه فروخته شده‌ام. من نمی‌دانم چه می‌کنم، زیرا نه آنچه را که می‌خواهم، بلکه آنچه را که از آن بیزارم، انجام می‌دهم. امّا اگر آنچه را که نمی‌خواهم، انجام می‌دهم، پس می‌پذیرم که شریعت نیکوست. در این صورت، دیگر من نیستم که آن عمل را انجام می‌دهم، بلکه گناهی است که در من ساکن است. م
Listen Now

Love PodBriefly?

If you like Podbriefly.com, please consider donating to support the ongoing development.

Support Us