Episode Details
Back to Episodes
نیکوی و فیض عام خداوند
Episode 30
Published 4 years, 1 month ago
Description
تعریف
فیض عام، جلوهای از طیف نیکویی خداست، بهجز عمل نجاتبخش او، شامل هرگونه لطف و نعمتی است که این دنیای سقوط کرده و گناهآلود و ملعون، از آن بهرهمند است. این فیض نجاتبخش نیست. فیض عام، گزینهای که مجموعهای از کامیابی و لذت بشر از تمام نعمات و موهبتهای خدا را به صورتهای گوناگون در اختیار او میگذارد و در به تاخیر افتادن خشم خدا، تخفیف در طبیعت گناهآلود انسان و حوادث طبیعی اثرگذار است.
با اینکه بشریت کاملاً تباه شده و سزاوار خشم خداست، خدا بدلیل رحمت خویش، خشم ویرانگر خود را به تعویق میاندازد و حتی، فارغ از عمل نجات، از روی مهربانی خود، تمام انسانها را برکت میبخشد. به این بخشش خداوند، فیض عام میگویند. فیض عام شامل تمام برکاتی از قبیل باران، خورشید، کامیابی، سلامتی، استعدادها و نعمتهای طبیعی، موهبتها و همچنین بازدارندگی سلطه مطلق گناه و غیره میباشد، که انسان بهطور طبیعی از سوی خدا دریافت میکند. آموزۀ فیض عام، روشنگر انسانی است که کاملاً فاسد شده، اما قادر به انجام کارهایی است که به نوعی “نیکو” هستند. با این وجود فیض عام، از نجات دادن قاصر است، و همۀ انسانها برای آشتی با خدا به عمل نجاتبخش روحالقدس نیاز دارند.در کتابمقدس برای اسم “فیض”، صفت “عام” بکار نرفته اما با توجه به شیوه رفتار خدا با غیر مسیحیان که در کتابمقدس به تصویر کشیده شده است، آن را ارزیابی میکنیم. بنابراین، وظیفۀ ما این است که تعیین کنیم فیض عام خداوند در صورت وجود، در زندگی افرادی که در تمام طول عمر خود بیایمان هستند و علیه خدا عصیان میکنند، چگونه مقرر میگردد.[1]
این واقعیتی است اجتنابناپذیر؛ تصویری که در کتابمقدس از وضعیت انسان ارائه شده، فارغ از فیض نجات بخش خدا، فراتر از ظلمت و ناامیدی است. پولس رسول بر اساس متون مختلف عهد قدیم درد و رنج نوع بشر را جدای از مسیح اینگونه توصیف میکند: «هیچکس پارسا نیست، حتی یک نفر. هیچکس فهیم نیست، هیچکس در جستجوی خدا نیست. همه گمراه گشتهاند، همه باطل گردیدهاند. نیکوکاری نیست، حتی یک نفر.» (رومیان ۱۰:۳-۱۲).الهیدانان این حقیقت را یک تباهی کامل مینامند. واژۀ تباهی به این معنا نیست که همه کاملا و در حد اعلی بد هستند. بلکه به سادگی به این معناست که تباهی اخلاقی و ظلمت روحانیِ خودخواسته، کل وجودشان، مانند فکر، قلب، جان، روح، جسم، احساسات و اراده ایشان را فراگرفته است. اشخاصی که مفهوم “تباهی کامل” را درک نمیکنند، صرفا به خاطر یک دلیل ساده، قادر به پذیرش این حقیقت نیستند و آن این است که این امر با آنچه در این جهان شاهد آن هستند و آنچه که در روابط با دیگران تجربه میکنند، در تعارض است. واقعیت این است که تعداد اندکی افراد فوقالعاده شریر در جامعه هستند. اغلب ما دوستان نزدیک یا اقوامی داریم که مسیحی نیستند، با این وجود این اجازه را به خود میدهیم که آنها را “آدمهای خوب” بنامیم. آنها انسانهایی صادق، اجتماعی، متمدن و با محبت هستند و نشانههای بسیار اندکی از فساد کامل در خود دارند و ما از حضورشان لذت میبریم و شخصیتشان را تأیید میکنیم.همین تنش، جان ماری را وادار به پرسیدن یک سری سوالات اساسی میکند: چگونه انسانهایی که هنوز مورد خشم و لعن خدا قرار میگیرند و وارثین جهنم هستند، درعین حال از بسیاری از نعمات خداوند بهرهمنداند؟ چگونه انسانهایی که هنوز نجات و تولد تازه بوسیلۀ روحالقدس را نیافتهاند، با این وجود بسیاری از تواناییها، نعمتها و موهبتها و دستآوردها در آنها مشهود است، به حدی که موجبات محافظت، شادی (البته از نوع دنیوی و زودگذر)، رشد فرهنگی، پیشرفت اجتماعی و اقتصادی خود و دیگران را فراهم میآورند؟ چگونه ملتها و افرادی که بهنظر تاکنون پیام نجاتبخش انجیل را نپذیرفته و تولد تازه را دریافت نکردهاند، در آنچه ما تمدن بشری مینامیم، سهیم بوده، نقش بسزایی دارند. و در نهایت جامعترین پرسش این است: چگونه این دنیای ملعون شده بهخاطر گناه، از الطاف و مهربانی بیحد آفرینندۀ مقدس و همواره متبارک خود برخوردار است؟[2]
پاسخ پرسش ماری در تمایزی نهفته است که کتابمقدس بین آنچه ما از یک سو فیض نجاتبخش و از سوی دیگر فیضی عاری از نجات مینامیم، قائل است. نیکویی خدا شامل همۀ مخلوقاتش میشود. اما این نیکویی همانند هدفی که در نجات و رستگاری برای کسانی که به آنها اختصاص داده و بر آنها میبارد، نیست. لذا در اینجا ما از فیض عام
فیض عام، جلوهای از طیف نیکویی خداست، بهجز عمل نجاتبخش او، شامل هرگونه لطف و نعمتی است که این دنیای سقوط کرده و گناهآلود و ملعون، از آن بهرهمند است. این فیض نجاتبخش نیست. فیض عام، گزینهای که مجموعهای از کامیابی و لذت بشر از تمام نعمات و موهبتهای خدا را به صورتهای گوناگون در اختیار او میگذارد و در به تاخیر افتادن خشم خدا، تخفیف در طبیعت گناهآلود انسان و حوادث طبیعی اثرگذار است.
با اینکه بشریت کاملاً تباه شده و سزاوار خشم خداست، خدا بدلیل رحمت خویش، خشم ویرانگر خود را به تعویق میاندازد و حتی، فارغ از عمل نجات، از روی مهربانی خود، تمام انسانها را برکت میبخشد. به این بخشش خداوند، فیض عام میگویند. فیض عام شامل تمام برکاتی از قبیل باران، خورشید، کامیابی، سلامتی، استعدادها و نعمتهای طبیعی، موهبتها و همچنین بازدارندگی سلطه مطلق گناه و غیره میباشد، که انسان بهطور طبیعی از سوی خدا دریافت میکند. آموزۀ فیض عام، روشنگر انسانی است که کاملاً فاسد شده، اما قادر به انجام کارهایی است که به نوعی “نیکو” هستند. با این وجود فیض عام، از نجات دادن قاصر است، و همۀ انسانها برای آشتی با خدا به عمل نجاتبخش روحالقدس نیاز دارند.در کتابمقدس برای اسم “فیض”، صفت “عام” بکار نرفته اما با توجه به شیوه رفتار خدا با غیر مسیحیان که در کتابمقدس به تصویر کشیده شده است، آن را ارزیابی میکنیم. بنابراین، وظیفۀ ما این است که تعیین کنیم فیض عام خداوند در صورت وجود، در زندگی افرادی که در تمام طول عمر خود بیایمان هستند و علیه خدا عصیان میکنند، چگونه مقرر میگردد.[1]
این واقعیتی است اجتنابناپذیر؛ تصویری که در کتابمقدس از وضعیت انسان ارائه شده، فارغ از فیض نجات بخش خدا، فراتر از ظلمت و ناامیدی است. پولس رسول بر اساس متون مختلف عهد قدیم درد و رنج نوع بشر را جدای از مسیح اینگونه توصیف میکند: «هیچکس پارسا نیست، حتی یک نفر. هیچکس فهیم نیست، هیچکس در جستجوی خدا نیست. همه گمراه گشتهاند، همه باطل گردیدهاند. نیکوکاری نیست، حتی یک نفر.» (رومیان ۱۰:۳-۱۲).الهیدانان این حقیقت را یک تباهی کامل مینامند. واژۀ تباهی به این معنا نیست که همه کاملا و در حد اعلی بد هستند. بلکه به سادگی به این معناست که تباهی اخلاقی و ظلمت روحانیِ خودخواسته، کل وجودشان، مانند فکر، قلب، جان، روح، جسم، احساسات و اراده ایشان را فراگرفته است. اشخاصی که مفهوم “تباهی کامل” را درک نمیکنند، صرفا به خاطر یک دلیل ساده، قادر به پذیرش این حقیقت نیستند و آن این است که این امر با آنچه در این جهان شاهد آن هستند و آنچه که در روابط با دیگران تجربه میکنند، در تعارض است. واقعیت این است که تعداد اندکی افراد فوقالعاده شریر در جامعه هستند. اغلب ما دوستان نزدیک یا اقوامی داریم که مسیحی نیستند، با این وجود این اجازه را به خود میدهیم که آنها را “آدمهای خوب” بنامیم. آنها انسانهایی صادق، اجتماعی، متمدن و با محبت هستند و نشانههای بسیار اندکی از فساد کامل در خود دارند و ما از حضورشان لذت میبریم و شخصیتشان را تأیید میکنیم.همین تنش، جان ماری را وادار به پرسیدن یک سری سوالات اساسی میکند: چگونه انسانهایی که هنوز مورد خشم و لعن خدا قرار میگیرند و وارثین جهنم هستند، درعین حال از بسیاری از نعمات خداوند بهرهمنداند؟ چگونه انسانهایی که هنوز نجات و تولد تازه بوسیلۀ روحالقدس را نیافتهاند، با این وجود بسیاری از تواناییها، نعمتها و موهبتها و دستآوردها در آنها مشهود است، به حدی که موجبات محافظت، شادی (البته از نوع دنیوی و زودگذر)، رشد فرهنگی، پیشرفت اجتماعی و اقتصادی خود و دیگران را فراهم میآورند؟ چگونه ملتها و افرادی که بهنظر تاکنون پیام نجاتبخش انجیل را نپذیرفته و تولد تازه را دریافت نکردهاند، در آنچه ما تمدن بشری مینامیم، سهیم بوده، نقش بسزایی دارند. و در نهایت جامعترین پرسش این است: چگونه این دنیای ملعون شده بهخاطر گناه، از الطاف و مهربانی بیحد آفرینندۀ مقدس و همواره متبارک خود برخوردار است؟[2]
پاسخ پرسش ماری در تمایزی نهفته است که کتابمقدس بین آنچه ما از یک سو فیض نجاتبخش و از سوی دیگر فیضی عاری از نجات مینامیم، قائل است. نیکویی خدا شامل همۀ مخلوقاتش میشود. اما این نیکویی همانند هدفی که در نجات و رستگاری برای کسانی که به آنها اختصاص داده و بر آنها میبارد، نیست. لذا در اینجا ما از فیض عام