Episode Details

Back to Episodes

ایرج میرزا » مثنوی‌ها » شمارهٔ ۱ - انقلاب ادبی با خوانش سبحان گنجی

Published 4 days, 7 hours ago
Description

شمارهٔ ۱ - انقلاب ادبی از (ایرج میرزا » مثنوی‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 13.59 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای خدا باز شبِ تار آمد

نه طبیب و نه پرستار آمد

باز یاد آمدم آن چَشمِ سیاه

آن سرِ زلف و بُناگوشِ چو ماه

دردم از هر شبِ پیش افزون است

سوزشِ عشق ز حد بیرون است

تندتر گشته ز هر شب تبِ من

بدتر از هر شبِ من امشبِ من

نکند یادِ من آن شوخ پسر

نه به زور و نه به زاری نه به زر

کارِ هر دردِ دگر آسان است

آه از این درد که بی درمان است

یا رب آن شوخ دگر باز کجاست

کاتش از جانِ من امشب برخاست

باز چشمِ که بر او افتاده است

که دلم در تک و پو افتاده است

به بِساطِ که نهاده است قدم؟

که من امشب نشکیبم یک دم

بر دلم دایم از او بیم آمد

تِلگِرافات که بی سیم آمد

ساعتِ ده شد و جانم به لب است

آخر ای شوخ بیا نصف شب است

گر نیایی تو شوم دیوانه

عاشقم بر تو، شنیدی یا نه

هرچه گفتی تو اطاعت کردم

صرفِ جان، بذلِ بِضاعت کردم

حق تو را نیز چو من خوار کند

به یکی چون تو گرفتار کند

دوری و بی مَزِگی باز چرا

من که مُردم ز فِراقت دِ بیا

بکشی همچو من آهِ دگری

بشوی چشم‌به‌راهِ دگری

تا تو هم لَذّتِ دوری نَچَشی

دست از کشتنِ عاشق نَکَشی

این سخن‌ها به که می‌گویم من

چاره دل ز که می‌جویم من

دایم اندیشه و تشویش کنم

که چه خاکی به سر خویش کنم

یک طرف خوبیِ رفتار خودم

یک طرف زحمتِ همکارِ بدم

یک طرف پیری و ضعفِ بَصَرم

یک طرف خرجِ فرنگِ پِسَرَم

دایم افکنده یکی خوان دارم

زائر و شاعر و مهمان دارم

هرچه آمد به کَفَم گُم کردم

صرفِ آسایشِ مردُم کردم

بعدِ سی سال قلم فرسایی

نوکری، کیسه بُری، مُلاّیی

گاه حاکم شدن و گاه دبیر

گه ندیمِ شه و گه یارِ وزیر

با سفرهایِ پیاپی کردن

ناقۀ راحت خود پی کردن

گَردِ سرداریِ سلطان رُفتن

بله قربان بله قربان گفتن

گفتنِ این که ملک ظِلِّ خُداست

سینه‌اش آینهٔ غیب‌نماست

مدّتی خلوتیِ خاصّ شدن

همسرِ لوطی و رقّاص شدن

مرغ ناپُخته ز دَوری بُردَن

رویِ نان هِشتَن و فوری خوردن

ساختن با کمک و غیر کمک

از برایِ رفقا دوز و کلک

باز هم کیسه‌ام از زر خالی است

کیسه‌ام خالی و همّت عالی است

با همه جُفت و جَلا و تَک و پو

دان ما پُش ایل نیامِم اَن سُل‌سو

نه سری دارم و نه سامانی

نه دهی، مزرعه‌ای، دُکاّنی

نه سر و کار به یک بانک مراست

نه به یک بانک یکی دانگ مراست

بگریزد ز من از نیمه راه

پول غول آمد و من بسم‌الله

من به بی‌سیم‌وزری مأنوسم

لیک از جایِ دگر مأیوسم

کارِ امروزه من کارِ بدی است

کارِ انسانِ قلیل‌الخردی است

انقلابِ ادبی محکم شد

فارسی با عربی توأم شد

درِ تجدید و تجدّد وا شد

ادبیّاتْ شَلَم

Listen Now

Love PodBriefly?

If you like Podbriefly.com, please consider donating to support the ongoing development.

Support Us