Episode Details
Back to Episodesشکاف میان آمریکا و اسرائیل پس از امضای تفاهمنامه با ایران
Description
پس از امضای تفاهمنامه میان ایالات متحد آمریکا و ایران در ۱۸ ژوئن (۲۸ خرداد ۱۴۰۵) درگیریهایی میان دو کشور روی داد اما به جنگ تمامعیار نینجامید. با امضای این تفاهمنامه، دو کشور برای یک دورۀ ۶۰ روزه آتشبس اعلام کردند تا نمایندگانشان بتوانند به میز مذاکره برگردند و دربارۀ موضوعهای مهمی مانند برنامۀ هستهای ایران و مسائل منطقهای به توافق برسند. بسیاری از کارشناسان امضای این تفاهمنامه را نشانۀ شکست سیاسی دولت ترامپ و حتی فاجعهای برای آمریکا و اسرائیل میدانند.
به گفتۀ فرانسوا بروسوُ، روزنامهنگار کانادایی و کارشناس امور بینالملل، در این جنگ ترامپ نشان داد که فرمانده کلِ بزرگترین قدرت نظامی جهان بر روی کاغذ است. پای او را نخستوزیر اسرائیل با چاپلوسی و وعدۀ پیروزی آسان به این ماجراجویی فاجعهبار کشاند. مهم نیست که او اکنون شکست خود را نمیپذیرد و همچنان برطبل پیروزی میکوبد. به گفتۀ این کارشناس، بنیامین نتانیاهو از سادهلوحی و نادانی رئیس جمهور آمریکا سوءاستفاده کرد و او را به جنگی بیسرانجام با ایران واداشت. نتیجه این شد که رئیس جمهور آمریکا اکنون خود را فریبخورده و یک بیعرضۀ ژئوپلیتیک احساس میکند.
یکی دیگر از پیامدهای این جنگ، جدایی آشکار و شکاف روزافزون میان دو کشوری است که مدتها نزدیکترین متحدان جهان به شمار میرفتند. سخنان تهدیدآمیز جی دی ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا، دربارۀ نتانیاهو گویای این حقیقت است. او پس از یادآوری «حمایت نظامی چشمگیر» ایالات متحد از اسرائیل، گفت: اگر من عضوی از کابینۀ دولت اسرائیل بودم، چه بسا به تنها متحد قدرتمندی که در جهان برایم باقی مانده حمله نمیکردم. دونالد ترامپ تنها رئیسِ دولت در جهان است که هماکنون از اسرائیل طرفداری میکند.
در ۲۸ فوریه جنگ آمریکا و اسرائیل با دشمن مشترکشان، ایران، با هماهنگی کامل میان آن دو آغاز شد و همسویی دو ارتش برای عملیات نظامیِ ویرانگر و بمبارانهای بیامان تا هفتۀ دوم آوریل ادامه یافت. هنگامی که هر دو کشور متوجه شدند که رژیم ایران به رغم تحمل ضربههای سنگین و آسیبهای فراوان مقاومت میکند و حتی با استفاده از پهپادها، موشکهای بالستیک و قایقهای کنترل از راه دور، به ویژه با استفاده از اهرم استراتژیک تنگۀ هرمز، توانایی واکنش به حملههای سنگین را از دست نمیدهد، شکاف و واگرایی میان دو متحد دیرین پدیدار شد.
در این هنگام، پرسشی که اسرائیلیها از خود کردند این بود : « کاری را که آغاز کردهایم چگونه تمام کنیم؟». اما در ایالات متحد پرسش این بود : «چگونه از این مخمصه بیرون بیاییم؟». اسرائیلیها بر ادامۀ جنگ تا سقوط جمهوری اسلامی پای میفشردند. اما آمریکاییها میگفتند: باید به هر قیمتی راهی برای خروج از جنگ پیدا کنیم تا جلو زیانها و آسیبهای بیشتر را بگیریم. بدینسان، دشمنی که قرار بود در چند هفته نابود شود، طرف «مصالحه» قرار گرفت و همنشین میز «مذاکره» شد. به گفتۀ لوک بروُنِر، خبرنگار روزنامۀ لوموند در اورشلیم، بنیامین نتانیاهو تفاهمنامۀ آمریکا و ایران را شکست استراتژیک برای اسرائیل میداند.
به نوشتۀ فرانسوا بروسوُ، کارشناس کانادایی امور بینالملل، این جنگ بار دیگر نشان داد که با زور نمیتوان به همه چیز دست یافت. این سناریوی تراژیک را انسانها از دوران باستان تاکنون آزموده اند. زور حتی میتواند به ضرر کسانی تمام شود که با غروری کور خویشتن را از همان آغاز پیروز جنگ میدانند. دیپلماسی میتواند بر بازدارندگی تکیه کند، اما نیروی نظامی بدون برنامۀ استراتژیک و بدون دیپلماسی به شکست میانجامد. همۀ این ظرافتها و نکتهسنجیها فراتر از درک ترامپ است. پیش از جنگ، کسانی به او هشدار داده بودند. در ماه فوریه، ژنرال دَن کِین به او هشدار داد که ذخایر مهمات آمریکا در حال کاهش است و گفت که یک کارزار درازمدت برضد ایران خطرهای بزرگی را به همراه خواهد داشت.
کارشناس کانادایی در ادامۀ گفتارش میافزاید: و اما نتانیاهو! شکی نیست که او داستان «داوود و جالوت» را میداند. اما گویا بهکل آن را فراموش کرده است. او نمیتوانست ایران را «داوود» فرض کند یا در مقام یک زبون و عاجز در برابر یک غول در نظر بگیرد. خودبزرگبینی به سقوط کسانی میانجامد که گمان میکنند قدرت برتر را در اختیار دارند.
تفاهمنامهای که در ۱۸ ژوئن به امضای رئیس جمهورهای آمریکا و ایران رسید، نشان میدهد که ایالات متحد سیاست کلی سازش استراتژیک با تهران را در پیش گرفته است. این متن که آغازگر روند مذاکره با ایران است، بر لزوم تنشزدایی منطقهای پافشاری میکند. لبنان را نیز در این معادله میگنجاند. با امضای این تفاهمنامه ایالات متحد آمریکا ایدۀ درگیری دائم با ایران