Season 5
غزل نمره ۳۶۱
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
خاک میبوسم و عذر قدمش میخواهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بندهی معتقد و چاکر دولتخواهم
بستهام در خم گيسوی تو اميد دراز
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
ذرهی خاکم و در کوی توام جای خوش است
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
پير ميخانه سحر جام جهانبينم داد
و اندر آن آينه از حسن تو کرد آگاهم*
صوفی صومعهی عالم قدسم ليکن
حاليا دير مغان است حوالتگاهم
با من راهنشين خيز و سوی ميکده آی
تا در آن حلقه ببينی که چه صاحبجاهم
مست بگذشتی و از حافظت انديشه نبود
آه اگر دامن حسن تو بگيرد آهم
Published on 1 week ago
If you like Podbriefly.com, please consider donating to support the ongoing development.
Donate