Season 5
غزل نمره ۳۵۹
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غريب
من به بوی سر آن زلف پريشان بروم
چون صبا با تن بيمار و دل بیطاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سليمان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت
با دل زخمکش و ديدهی گريان بروم
نذر کردم گر از اين غم به در آيم روزی
تا در ميکده شادان و غزلخوان بروم
به هواداری او ذرهصفت رقصکنان
تا لب چشمهی خورشيد درخشان بروم
تازيان را غم احوال گرانباران نيست
پارسايان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بيابان نبرم ره بيرون
همره کوکبهی آصف دوران بروم
Published on 1 week, 4 days ago
If you like Podbriefly.com, please consider donating to support the ongoing development.
Donate