Episode Details
Back to Episodes
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم ۳۵۴
Description
غزل نمره ۳۵۴
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
به مژگان سيه کردی هزاران رخنه در دينم
بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم
الا ای همنشين دل که يارانت برفت از ياد
مرا روزی مباد آن دم که بی ياد تو بنشينم
جهان پير است و بیبنياد از اين فرهادکش فرياد
که کرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
بيار ای بادِ شبگيری نسيمی زان عرق چينم
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم را طفيل عشق میبينم
اگر بر جای من غيری گزيند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزينم
صباحالخير زد بلبل کجایی ساقيا برخيز
که غوغا میکند در سر خيال خواب دوشينم
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعين
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالينم
حديث آرزومندی که در اين نامه ثبت افتاد
همانا بیغلط باشد که حافظ داد تلقينم
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations