Episode Details
Back to Episodes
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس ۲۷۱
Season 5
Published 1 year, 1 month ago
Description
غزل نمره ۲۷۱
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
دارم از زلف سياهش گله چندان که مپرس
که چنان ز او شدهام بیسروسامان که مپرس
کس به اميد وفا ترک دل و دين مکناد
که چنانم من از اين کرده پشيمان که مپرس
به يکی جرعه که آزار کسش در پی نيست
زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس
زاهد از ما به سلامت بگذر کاين می لعل
دل و دين میبرد از دست بدان سان که مپرس
گفتوگوهاست در اين راه که جان بگدازد
هر کسی عربدهای اين که مبين آن که مپرس
پارسایی (گوشهگیری) و سلامت هوسم بود ولی
شيوهای (عشوهای) میکند آن نرگس فتان که مپرس
گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم
گفت آن میکشم اندر خم چوگان که مپرس
گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا
حافظ اين قصه دراز است به قرآن که مپرس
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations