Episode Details
Back to Episodes
هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز ۲۵۸
Description
غزل نمره ۲۵۸
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
هزار شکر که ديدم به کام خويشت باز
ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز
روندگان طريقت ره بلا سپرند
رفيق عشق چه غم دارد از نشيب و فراز
غم حبيب نهان به ز (جستجوی) گفت و گوی رقيب
که نيست سينهی ارباب کينه محرم راز
اگر چه حسن تو از عشق غير مستغنیست
من آن نيم که از اين عشقبازی آيم باز
چه گويمت که ز سوز درون چه میبينم
ز اشک پرس حکايت که من نيم غماز
چه فتنه بود که مشاطهی قضا انگيخت
که کرد نرگس مستش سیه به سرمهی ناز
(که گِرد نرگس شوخش کشید سرمهی ناز)
بدين سپاس که مجلس منور است به دوست
گرت چو شمع جفایی رسد بسوز و بساز
غرض کرشمهی حسن است ور نه حاجت نيست
جمال دولت محمود را به زلف اياز
غزلسرایی ناهيد صرفهای نبرد
در آن مقام که حافظ برآورد آواز
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations