Episode Details
Back to Episodes
به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد ۱۴۴
Description
غزل نمره ۱۴۴
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
که خاک ميکده کحل بصر توانی کرد
گدایی در ميخانه طرفه اکسيریست
گر اين عمل بکنی خاک زر توانی کرد
مباش بی می و مطرب که زير طاق سپهر
بدين ترانه (بهانه) غم از دل به در توانی کرد
گل مراد تو آن گه نقاب بگشايد
که خدمتش چو نسيم سحر توانی کرد
تو کز سرای طبيعت نمیروی بيرون
کجا به کوی (حقیقت) طريقت گذر توانی کرد
به عزم مرحله عشق پيش نه قدمی
که سودها کنی ار اين سفر توانی کرد
بيا که چارهی ذوق حضور و نظم امور
به فيضبخشی اهل نظر توانی کرد
جمال يار ندارد نقاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
دلا ز نور هدايت (ریاضت) گر آگهی يابی
چو شمع خندهزنان ترک سر توانی کرد
ولی تو تا لب معشوق و جام می(بوسی)خواهی
طمع مدار که کار دگر توانی کرد
گر اين نصيحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه (طریقت) حقيقت گذر توانی کرد
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations