Episode Details
Back to Episodes
چه لطف بود که ناگاه رشحهی قلمت ۰۹۳
Description
غزل نمره ۰۹۳
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان
چه لطف بود که ناگاه رشحهی قلمت
حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت
به نوک خامه رقم کردهای سلام مرا
که کارخانهی دوران مباد بیرقمت
نگويم از من بیدل به سهو کردی ياد
که در حساب خرد نيست سهو (نیست) بر قلمت
دلم مقیم در توست حرمتش میدار
به شکر آنکه خدا داشتهاست محترمت
مرا ذليل مگردان به شکر اين نعمت
که داشت دولت سرمد عزيز و محترمت
بيا که با سر زلفت قرار خواهم کرد
که گر سرم برود برندارم از قدمت
ز حال ما دلت آگه شود مگر (ولی) وقتی
که لاله بردمد از خاک کشتگان غمت
روان تشنهی ما را به جرعهای درياب
چو میدهند زلال خضر ز جام جمت
صبا ز زلف تو با هر گلی حدیثی کرد
رقیب کی ره غماز داد در حرمت
هميشه وقت تو ای عيسی صبا خوش باد
که جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations